الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

158

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

در خانه‌ات بنوازد » . « تو سخاوت دارى و معدن آن تو باشى ، پدر تو قاتل فاسقان بود » . ( 1 ) امام ، به نماز ايستاده بود ، پس نمازش را سبك نمود و به سوى آن اعرابى خارج شد و آثار فقر را بر او مشاهده كرد . بازگشت و قنبر را صدا زد . هنگامى كه قنبر نزد آن حضرت آمد ، به او فرمود : « چه مقدار از نفقهء ما باقيمانده است ؟ » . گفت : دويست درهم كه به من دستور داده‌اى تا آنها را بر اهل بيت تو تقسيم كنم . فرمود : « آنها را بياور ؛ زيرا كسى آمده است كه از آنان مستحق‌تر است » . ( 2 ) پس آنها را گرفت و به آن اعرابى داد و از او پوزش طلبيد و اين ابيات را سرود : خذها فانى اليك معتذر * و اعلم بانى عليك ذو شفقة لو كان فى سيرنا عصا تمد اذن * كانت سمانا عليك مندفقه لكن ريب المنون ذو نكد * و الكف منا قليلة النفقة « اينها را بگير و من از تو عذر خواهى مىكنم و بدان كه من نسبت به تو دلسوز هستم » . « اگر امكان بيشترى داشتم ، آسمان ما بر تو فراوان مىباريد » . « ولى گرفتارى زمانه سخت است و دست ما نفقه‌اى اندك دارد » . ( 3 ) پس اعرابى آنها را گرفت و در حالى كه شاكر بود و دعاى خير براى حضرت مىكرد ، شروع كرد به مدح و ستايش از آن حضرت و چنين گفت : مطهرون نقيات جيوبهم * تجرى الصلاة عليهم أينما ذكروا و أنتم الأعلون عندكم * علم الكتاب و ما جاءت به السور